اینطورکی| می‌رن ماکارونی‌ها، از اونا فقط...

گلچین روزگارگارگار... عجب خوش سلیقه‌ است است است... می‌چیند آن گُلی گُلی گُلی... که به سفره ره ره... بیشتر می‌دهد صفافافا... با عرض خیر مقدم به دوستان و سروران گرامی که از راه‌های دور و نزدیک قدم رنجه کردن، عزیزان این ماکارونی که یکهو چند برابر شد و باید باهاش وداع کنیم چطور غذایی بود؟ همه بگین خوب... خوب... عزیزان اکو رو قطع کنین.

دانیال دایی داووداینا، طنزپرداز


 

می‌رن ماکارونی‌ها، از اونا فقط، خاطره‌های چرب، به جا می‌مونه... کجاست اون سویا، چی شد اون رُبا؟ ماکارونی کجاست؟ خدا می‌دونه... حالا همه با هم... می‌رن ماکارونی‌ها.... همه همه بگن...
عزیزم از غمت رنگ مرا چو زردچوبه کردی... مثال پاستا رخم را زرد رنگ کردی... مرا دیدی و چون قره قوروت ترش‌رو گشتی... زِ من بگذشتی و زِ من بگذشتی و دور از دسترس چنان شیشلیک گشتی....
نون ساندویچی دیده به راهت نگران است هنوز... غم نخوردن تو بار گران است هنوز... این قدر مهر و وفا   بر همگان کردی تو، نام نیکت کنار فلافل همه جا ورد زبان است هنوز....
این چند بیت هم تقدیم به ماکارونی، پاستا، نون ساندویچی، نون فانتزی و همه عزیزانی که از سفره ما پر کشیدند؛ عزیزان وسیله ایاب و ذهاب هم مهیا نیست، خودتون یه کاری بکنین...
لاکچری شدی ولی طعمت ماندنی شد، همیشه در معده ما، خاطرت خواستنی شد. یقین هرگز نگردد طعم خوبت فراموش، بعد تو نون هم نداریم یه آب روش...  
راستی مراسم هفت و چهل هم نداریم.

منبع: خراسان

16 اردیبهشت, 1401 14:15