خاطره‌بازی | به‌یاد سالن‌های داغون و فیلم‌های جذاب قدیم

امروز روز ملی سینماست، تو این سال‌ها هرچی کیفیت سالن‌ها رفته بالا، کیفیت فیلم‌ها اومده پایین. قبلاً صندلی‌ها در حدی خشک بود که انگار روی تپه‌ای از ساقه‌طلایی نشسته بودیم

 
امروز روز ملی سینماست، تو این سال‌ها هرچی کیفیت سالن‌ها رفته بالا، کیفیت فیلم‌ها اومده پایین. قبلاً صندلی‌ها در حدی خشک بود که انگار روی تپه‌ای از ساقه‌طلایی نشسته بودیم. رویه و ابرهای صندلی از بین  رفته بود و یک چوب زشت باقی مونده بود که جون می‌داد به‌عنوان صندلی الکتریکی اعدام ازش استفاده بشه. صدای سالن هم در حد بلندگوی ضایعاتی و سبزی فروشی بود. باید براساس روند فیلم و حالت کله کچل جمشید هاشم‌پور حدس می‌زدیم داره چی می‌گه. تصاویر هم که بی‌نهایت بی‌کیفیت. همیشه یک‌چیزی مثل مو و پُرز روی تصویر بود. در کل فیلم‌ها یک‌جوری بودن انگار اپراتور دستگاه پخش تازه ریش و سبیلش رو روی نگاتیوها تراشیده. تبلیغات شروع فیلم‌ها هم عالی بود. یک نفر می‌اومد می‌گفت: «او هراسان از چیست؟ گریزی بی‌پایان از زندگی، در جست‌وجوی هیچ...» بعد تیتراژ شروع می‌شد و ملت با دیدن اسم آرتیست اصلی جیغ و سوت و کف می‌زدن. هرجا هم هاشم‌پور مشت می‌زد تو صورت آدم بدها، ملت سوت می‌زدن. اون آقاهه هم هی با چراغ قوه می‌اومد سرک می‌کشید. وسط فیلم هم یک زنگ تفریح بود ملت برن ساندویچ کالباس خوش‌بو و بدمزه بگیرن. قبلاً روی صندلی شکنجه می‌شدیم تا از فیلم لذت ببریم، الان از صندلی لذت می‌بریم که با فیلم شکنجه بشیم. یا اجتماعی غمناک و گریه‌آور، یا کمدی آبکی و بیشتر گریه‌آور. چون بعد دیدن این فیلم‌ها یادمون میاد نفری 45 تومن دادیم به همچین فیلمی.  

 

 
منبع: خراسان

21 شهریور, 1401 20:4