این بچه‌ها من را مامان صدا می‌زنند

کاپیتان دهه هفتادی تیم‌ملی کونگ‌فوی بانوان، اوقات فراغتش را با آموزش به کودکان بی بضاعت و بدسرپرست می‌گذارند

کژال بختیاری دهه‌ هفتادی و متولد ایلام است و از همان دوران کودکی علاقه زیادی به ورزش داشته و اکنون هم کاپیتانی تیم ملی کونگ‌فوی بانوان را برعهده دارد. او در شروع گفت‌وگو از نحوه ورودش به دنیای ورزش‌های رزمی این‌طور می‌گوید:« از دوران بچگی به صورت حرفه‌ای در دو و میدانی و ژیمناستیک ورزش می‌کردم تا این که در دوران دبیرستان دختر عمویم با اصرار مرا  به کلاس‌های رزمی برد و همان جلسات اول از این کلاس‌ها خوشم آمد. در همان ماه‌های اول که کونگ فو را شروع کردم مسابقه‌ای در استان ایلام برگزار شد و در آن مسابقات با شکستن دماغ و انگشتان یکی از رقیبان مانند یک پدیده ظاهر شدم و شش ماه بعد از آن در مسابقات انتخابی تیم‌ملی در رده سنی جوانان شرکت کردم که من تنها مدال‌آور آن مسابقات شدم. بعد از آن متوجه شدم در این زمینه استعداد زیادی دارم و این ورزش را ادامه دادم، به طوری که از سال 90 به بعد قهرمان کشور هستم و از سال 94 تا کنون هم عضو تیم‌ملی ایران و از سال 97 هم کاپیتان این تیم هستم».

 

متاسفانه به برخی از این کودکان، تجاوز شده بود 

بختیاری و همکارانش نزدیک به یک سال است که در اقدامی خداپسندانه مشغول آموزش کونگ‌فو به کودکان آسیب دیده روحی و کم‌بضاعت هستند. وی درباره این فعالیت تحسین‌برانگیز خود این‌طور توضیح می‌دهد: «سال 98 تصمیم گرفتیم با برخی از همکاران در مناطق پایین شهر تهران این کار را انجام دهیم. باشگاه ما در منطقه 19 تهران است و آن جا را تجهیز کردیم و به بچه‌هایی که توانایی مالی نداشتند و در عین حال مستعد بودند، آموزش می‌دهیم». او از تلخی‌‍‌ها و سختی‌های زندگی این بچه‌ها هم می‌گوید: «این بچه‌ها غذایی برای خوردن نداشتند که بخواهند ورزش کنند، با سرمایه خودمان و بدون هیچ اسپانسری، مواد غذایی در اختیارشان گذاشتیم چون این ها از شدت گرسنگی، سوءتغذیه گرفته بودند. متاسفانه روح و روان این بچه‌ها هم رو به نابودی بود و تا 11 شب در پارک‌های اطراف منزل‌شان پرسه می‌زدند که کار خیلی خطرناکی بود، کما این که تا الان آسیب هایی هم دیده‌اند. بیشتر پدران و مادران این بچه‌ها هم اعتیاد دارند و از سوی پدرانشان تجاوزهایی به برخی از آن‌ها گزارش شده بود که دچار لالی انتخابی و لکنت زبان شده بودند. با هزینه خودم و کمک یک موسسه خیریه آن‌ها را به گفتار درمانی می‌بریم و خدا را شکر یکی از بچه‌ها که لالی انتخابی و لکنت زبان داشت، 50درصد لکنت اش برطرف شده است. متاسفانه سه دختر دیگر هم هستند که به آن ها تجاوز شده است. بنابراین پیگیر درمان این بچه‌ها هم شدیم و زمانی که سرحال شدند و توانستند روی پاهایشان بایستند، ورزش را شروع کردیم و هنوز هم از آن‌ها حمایت می‌کنیم.»

 

می‌خواهیم خشم درونی این کودکان بیرون بریزد

«کودکانی که به آن‌ها آموزش می‌دهیم، خشم درونی زیادی دارند»، کاپیتان تیم‌ملی کونگ فوی بانوان با بیان این مقدمه می‌افزاید:«در مهد مهر به 35 نفر و در باشگاه خودمان و فضای باز هم به 50 نفر آموزش می‌دهیم، متاسفانه ما اسپانسر نداریم و از خیران می‌خواهیم در این مسیر همراهی‌مان کنند و چون شغل خود ما هم ورزشی است، تامین هزینه‌ها خیلی سخت است. من با چند خیر صحبت کردم ولی نتیجه‌ای نگرفتم، متاسفانه تا بحث ورزش پیش می‌آمد این ها دو دل می‌شدند، ولی من به آن‌ها می‌گفتم که هدف ما قهرمان‌پروری نیست و این‌ها خیلی خشم درونی دارند که حاصل فقر فرهنگی است. به خاطر سرکوفت‌هایی که در خانواده خوردند و خشم های درونی که داشتند کمک می‌کنیم تا حدودی خشم خود را بیرون بریزند».

 

تمام برکت زندگی‌ام را از آموزش به این بچه‌ها می‌دانم

از ملی‌پوش کشورمان درباره تاثیر این آموزش‌ها بر کودکان و زندگی خود او و همچنین بازخورد اطرافیان از کار وی می‌پرسم: «انرژی که از این کار گرفتم دو برابر شده است. در شرایطی که خودم دانشجو هستم، نمی‌دانم خدا چطور چنین برکتی را در زندگی‌ام قرار داده که هم به کارهای زندگی روزمره خودم می‌رسم و هم به این بچه‌ها آموزش می‌دهم، در واقع تمام برکت زندگی‌ام را از این بچه‌ها می‌دانم. درباره بازخورد اطرافیان هم باید بگویم که بعضی از افراد می‌گفتند خودت درس می‌خوانی، کار می‌کنی ،وقتت را برای این بچه‌ها نگذار، منطقه ای که کار می‌کنی 50 سال است سیستم اش این طوری است و تو چطور می‌خواهی آن جا را یک روزه عوض کنی؟ اما من تاثیر آموزشم را بر بچه‌ها دیدم زیرا بچه‌هایی که همیشه خشونت دیده بودند،کتک می‌خوردند وگرسنگی کشیده بودند، الان که وارد باشگاه می‌شوند کفش‌هایشان را جفت می کنند، با سلام و احوال پرسی و اعتماد به نفس برخورد می‌کنند. در واقع بچه‌ای که هیچ چیزی بلد نبود الان به یک بچه معمولی تبدیل شده است».

 

خدا را شاکرم که 50 تا دختر دارم

«این بچه‌ها من را مامان صدا می‌زنند»، بختیاری با بیان این مقدمه ادامه می‌دهد: «من مجرد هستم و این بچه‌ها همیشه من را مامان صدا می‌زنند و با خود می‌گویم 50 یا 60 تا دختر دارم و خدا را بابت این کار شکر می‌کنم، این بچه‌ها به من وابستگی روحی پیدا کرده‌اند چون وقتی که این بچه‌ها می‌بینند همه چیز به نفعشان است و هرچه برایشان خواسته می‌شود خوب است، جذب آموزش می‌شوند. همچنین آرامش و احترامی را که از فلسفه رزمی آموختند در محیط خانه پیاده و به پدرها و مادرانشان هم منتقل می‌کنند، خوشحال می‌شوم. مثلا بچه‌ای که بار اول با گارد به باشگاه می‌آمد و به من حمله می‌کرد، الان کفش‌هایش را جفت می‌کند، سلام می‌‌کند، لباس‌هایش را درست می‌پوشد و به مادرش هم یاد می‌دهد. بهتر بگویم همین که پایه و اساس زندگی را یاد گرفتند، برای من خیلی رضایت‌بخش است، بالاخره این کودکان، مادران آینده جامعه ما هستند».

 

از بین این دختران 3 قهرمان جهان خواهیم داشت

در بین دخترانی که بختیاری آموزش آن‌ها را برعهده دارد، استعدادهای خوبی حضور دارند و او قصد دارد در آینده این دختران را راهی مسابقات کند. وی در این باره توضیح می‌دهد: «بچه هایی که با آن‌ها کار می‌کنیم بیشتر در رده سنی پایه، نونهالان و خردسالان هستند، رشته های رزمی خصوصا کونگ‌فو رشته آسانی نیست و علاوه بر مبارزات سخت،  قدرت زیادی می‌طلبد. خشمی که این کودکان از درون داشتند، باعث شده که حالا این خشم به قدرت تبدیل شود و بسیار موفق و بااستعداد عمل کنند و به اولین مسابقه رسمی که در رده سنی‌شان برگزار شود، اعزام‌شان می‌کنیم وبه طور قطع بهترین نتیجه را کسب خواهیم‌کرد و معتقدم که از این کودکان حداقل سه قهرمان جهان خواهیم داشت».

 

رفتار این بچه‌ها در 2 ماه 180 درجه تغییر کرد

بختیاری گفت‌وگویش را با یک خاطره جالب به پایان می‌رساند و می‌گوید:«قبل از شروع این کار یعنی آموزش به بچه‌های بی‌بضاعت، گزارش‌هایی شنیده بودیم که تعدادی دختر بچه تا دیر وقت در کوچه و پارک محله‌مان پرسه می‌زنند. یک بار با همکارانم به آن جا رفتیم تا ببینیم این موضوع حقیقت دارد یا نه و دیدیم تعدادی دختر بچه داخل یک حوضچه پر از آب گندیده می‌روند و روی سر و صورت عابران آب می‌پاشند و به این کار می‌خندند و متاسفانه هیچ آموزشی ندیده بودند که این آب کثیف هست و ممکن است بیماری ایجاد کند و نباید آن را روی سر و صورت مردم ریخت و خندید. خلاصه این که از بین همین بچه‌ها، تعدادی استعدادیابی شدند و آموزش دیدند و دو سه ماه که از این قضیه گذشت یک روز به بچه‌ها گفتیم که برای تمرین به همان پارک بیایند. این بار دیدیم بچه‌هایی آن کار را تکرار می‌کنند که موفق نشده بودیم به خاطر مخالفت خانواده‌هایشان آن‌ها را به کلاس‌های خودمان بیاوریم، اما بچه‌هایی که تحت تعلیم و تربیت ما قرار گرفته بودند همه با لباس‌های شسته و تمیز و موهای شانه کرده در صف منتظر ما ایستاده بودند و من از این‌که توانستم رفتار بچه‌ای که هفت سال یک کار را انجام می‌داده ، در دو ماه آن را تغییر دهم، احساس غرور و افتخار می‌کنم».

 

منبع: خراسان

14 اردیبهشت, 1400 13:50